احمد بن محمد حسينى اردكانى
266
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )
فصل سوم در بيان آنكه براى هر جسمى حيّزى طبيعى هست « و حيّز در نزد قائلين به جوهر فرد غير مكان است ، زيرا كه مكان در نزد ايشان آن چيزى است كه جسم بر آن اعتماد دارد ، چنان كه در عرف معنى مكان اين است ، و در نزد قائلين به بعد نفس مكان است ، و در نزد قائلين به سطح اعمّ از مكان و وضع است ، زيرا كه براى جسم محيط در نزد ايشان مكانى نمىباشد ، لكن نسبت به آنچه در جوف آن است وضع و محاذات هست . و بالجمله حيّز طبيعى آن است كه چون جسم از آن بيرون رود به اقرب طرق آن را طلب نمايد . و بعضى گفتهاند كه مكان بما هو مكان براى هيچ جسم طبيعى نيست ، خواه مكان بعد باشد و خواه سطح . امّا بنا بر اوّل ، به جهت آنكه اجزاء بعد به حسب ماهيّت مشابهند ، پس نمىتواند شد كه بعضى از اجزاء آن به حسب طبيعت اختصاص به بعضى اجسام داشته باشد . و امّا بنا بر ثانى ، بايد كه زمين بالطّبع در ميان آب ساكن تواند بود ، و در هر موضعى كه باشد ، خواه مركز ثقلش منطبق بر مركز عالم باشد و خواه نباشد ، و اگر در وسط عالم باشد و آب بر آن احاطه نداشته باشد بايد كه بالطّبع حركت كند تا به جايى كه در وسط آب قرار گيرد . و هر دو لازم ظاهر البطلان است ، پس مطلوب بالّذات به حسب طبع براى اجسام وضع خواهد بود و جهت و مكان [ 195 ] مطلوب بالعرض خواهند بود ، پس طلب كردن ارض مكانى را كه در آن واقع است به جهت آن است كه آن مكان در تحت جميع امكنه واقع است و ماء طلب مىكند احاطه بر زمين را ، به شرط آنكه ارض بر مركز عالم واقع باشد . » « 1 » و حقير مىگويد كه تحقيق مقام آن است كه بعد امرى است موجود ، به دليل آنكه جهت فوق و تحت به حسب نفس الامر بدون فرض و اعتبار جسمى از اجسام از يكديگر
--> ( 1 ) . صدر الدين شيرازى ، شرح الهداية الأثيرية ، صص 80 - 81 .